دیزج آباد
فقط برای دیزجی ها
 
 
موضوعات

سخنان ناب ترکی دیزجی

دلنوشته هایتان

درباره دیزج

عکس های زیبا

داستانک

زندگی نامه

نومزد

اس ام اس

حرفای ساده

داستان هایی از دیزج

تصاویر ارسالی شما

ترین ها

عمومی

____________________
برچسب‌ها

دیزج آباد

دیزج

زندگی نامه حاج آقا سیف الدین میر صادقی دیزجی

درمورد دیزجیا

dizajabad

برف

رمضان

سرب

رجب

مرگ عزیزان

ضربالمثل ترکی

____________________
آرشيو مطالب

آذر 1393

آبان 1393

مهر 1393

شهریور 1393

مرداد 1393

تیر 1393

آذر 1392

آبان 1392

مهر 1392

شهریور 1392

مرداد 1392

تیر 1392

اردیبهشت 1392

فروردین 1392

اسفند 1391

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

آبان 1391

تیر 1391

____________________
مطالب اخير

مناسبت

اطلاعیه

...دیزج آباد هیچگاه برای کشاورزی مناسب نبوده است

...آسفالت یا

حرف حساب

یادگاری

مواجه شدن روستاهای نزدیک زنجان با معضل حاشیه‌ نشینی

پست توزیع

کوه

مرگ زندگی

____________________
نويسندگان

alireza

Elena

____________________
پیوندهای روزانه

دانلود فیل تر شکن

____________________
پیوند ها

نقشه دیزج

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 


داستان روزانه
Click to Mix and Solve

ابزار وبلاگ
راهنمای وبلاگ نویسان
 
 
 

شنبه 31 فروردین1392

حاج آقا سیف الدین که بود ؟



زندگینامة مرجع عالیقدر شیعیان حضرت آیت الله العظمی حاج سیّد سیف الدّین حسینی میرصادقی زنجانی

 گنجینه ای همیشگی که گذشت زمان هرگز نمی تواند او را غبار آلود کند .

در این مختصر عُشری از اعشار سرگذشت و زندگی علامّه ای حکیم و فهامّه یی عظیم است که قطب دایرة رموز و اخبار قرآنی و عالیترین مظهر ملکات رحمانی در طول زندگانی بوده است . مجتهد کبیری که مو به مو سر گذشتشان برای عاشقان انیس، برای سالکان استاد و برای اهل زمان عبرت و پندی سترگ است . سید جلیل القدری که عامّه مردم ، خاصه اهالی زنجان و اطراف خمسه نامش را با احترامی هر چه تمامتر بر زبان می رانند و کرامات و قضایای شگفت آور را که از طیّب طینت و روشنایی باطن و جلوه های روحانیش خبر می دهد ، به نویسندگان گوشزد مینماید . مرجع عالی رتبه ای که گنبد و بارگاهش اعتقاد مردمی را نسبت به حضرتش به تصویر میکشد و دیده ها را خیره و اندیشه ها را مبهوت می سازد. سایه بلند پایه ای که آفتابی جان فزا برای دلهای سوخته و پریشان نورافشانی می کند . محقّق گرانقدری که در عین زهد و تقوا و علم و عمل و مرز بانی دستاوردهای اهلبیت (ع) عملاً مجاهدی شجاع و مدافعی بی پروا در برابر بیگانگان و در این راه مقدس مردم را راهنما بودند . اینک پای صحبت روح بخش حضرت آیت الله آقای حاج سید مجتبی حسینی « میرصادقی» فرزند برومند مرجع عالیقدر شیعیان حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سیّد سیف الدّین اعلی الله مقامه الشّریف نشسته و همگی سرگذشت پاک و زندگی سرتاسر معنوی آیت الله العظمی حاج سید سیف الدّین فرزند برومند مرحوم مبرور آیت الله سید محمّد حسینی (رض) که جدّاً اسم مبارکش در مسّمی تحقّق یافته و یک لبة سیفش به طرف حیازت از مرزهای دین مبین اسلام و لبة دیگرش لحظه به لحظه مشغول جهاد با نفس بود، گوش فرا می دهیم:

حضرت آیت الله : چنانچه اجازه بفرمائید و مزاج شریفتان مقتضی باشد می خواستیم سؤالاتی چند در رابطه با خاطرات و تاریخچه و زندگی پر برکت والد معظّمتان حضرت آیت الله العظمی حاج آقا سیّد سیف الدّین رحمت الله علیه از محضرتان استفاده نمائیم. چون اهل البیت ادریٰ بما فی البیت: یعنی کسیکه از اهل یک خانه است بهتر می داند که در خانه چه خبر است و کیست :

بسم الله الرحمن الرحیم : البته خود حضرات تصدیق می فرمائید شمارش خاطرات و بیان زندگی یک مرجع کم نظیر و دارای کمالات عالیه: که اوج نمودن به قلّة بلند خصوصیّات علمی و معنوی اخلاقی عرفانی و اجتماعی و.... مثل کوهنوردی میماند که رموز کوهنوردی را به نحو شایسته طّی نکرده باشد: و همچو غوّاصی میماند که بدون سلاح تعلیم شناگری به دریای موّاج وارد شود: به خاطر همان مسائل است تا کنون از صدا و سیما و نشریات و جاهای مختلف کراراً از اینجانب خواسته اند که در مورد این مرجع عظیمّ الشأن سخنانی عرضه بدارم ولی تا کنون توفیق جوابگوئی را پیدا نکرده ام: و از طرف دیگر بین المخذورین قرار گرفته ام چون می بینم اکثر هم سن و سالهای حقیر از علماء و فضلاء و... به جوار حق پیوسته اند معلوم نیست که اجل کی برسد و ندای حق را لبیک گوییم: و تنها فردی که در طول عمر پر برکت این فقیه گرانقدر از مصاحبت نزدیکشان مفتخر و از درک فیض حضورشان بهره مند بود فقط حقیر مانده ام: لذا از باب ما لا یُدْرَکْ کُلُّهُ لا یُتْرَکْ کُلُّه: لازم دانستم به بعضی سؤالات دوستان و شیفتگان والد محترمِ مرحوم، پاسخگو باشم: در مرحلة اوّل از این حضرات و جمع محترم که علاقمند به استماع خاطرات این فقیه عالیقدر هستند، کمال تشکر را دارم .

حضرت آیت الله با تشکر و سپاس فراوان از بذل توجه حضرتعالی که دعوت ما را اجابت فرموده و بعضی از خاطرات و ناگفته های این مرجع عالیقدر را اگر چه به فرمایش خود حضرتعالی امکان بازگوئی، آن هم پس از گذشت زمانهای طولانی میسّر نمی باشد ولی به قول شاعر :

آب دریا را اگر نتوان کشید               هم بقدر معرفت باید چشید .

(1ـ) سؤال اوّل اینکه : تحصیلات ایشان در کدام مناطق و حوزه می باشد ؟

ایشان چون در یک خانوادة علم و فضیلت متولّد گردیده، لذا مقدّمات تحصیلی را درحضور جّد بزرگوار که ابوی ایشان می باشد، حضرت آیت الله سید محمّد شروع کرده و در حوزة زنجان که بحمدالله از اوّل دارالعلم می باشد تا پایان سطوح در حضور اساتید متعدّده تلمّذ و سپس جهت ادامة تحصیل راهی نجف اشرف می شوند و در جوار رحمتِ مولا امیر مؤمنان علی (ع) مشغول درس خارج، هم تحصیل و هم تدریس می نمایند: و مورد توجه و علاقة مراجع آن زمان قرار می گیرند و در محضر فقهای نجف از جمله آیات عظام شریعت اصفهانی، حاج شیخ مهدی مازندرانی و حاج میرزا حسین نائینی تلمّذ نموده و پس از اخذ درجات عالیِ اجتهاد به سرزمین ایران باز می گردند و در زنجان همچنان در تدریس علماء و تحقیق و تألیفات ادامه میدادند:

(2ـ) سؤال دوّم : لطفاً بفرمائید آثار علمی که از آن مرحوم باقی مانده چند جلد می باشد ؟

متأسفانه چون در آن زمان از این وسائل و دستگاههای پیشرفته سراغی نبود: از قبیل ضبط ـ ماشین تایپ ـ کامپیوتر ـ دستگاه تصویربرداری و غیره، لذا آن همه سخنرانیهای جذاب و معنوی و بیانات علمی و اخلاقی و ... چنانچه اگر جمع آوری می شد، خودش یک کتابخانة قابل توجّه بود. ولی به جز بعضی نوشته جات غیر چاپی آثار ایشان عبارت است از 1- رسالة عملیّة ایشان 2- مَنهجِ الهدایه 3- مناسک حج 4- دیات 5- ارث 6- تعلیق بر حاشیة عروة الوثقی 7- معاملات 8- اصول دین و فروع دین. البته در زمان ایشان توضیح المسائل به این صورت سراغش نبود. توضیح المسائل از زمان آیت الله العظمی بروجردی با این سبک نوشته شد، اما رسالة عملیّة مرحوم آقا به اندازة توضیح المسائل و در تبریز چاپ گردید .

 (3ـ) سؤال سوّم : حاج آقا، علّت انتخاب و اقامت مرجع با آن بزرگی و مقامِ والا در دیزج، چه بوده ؟ 

 ایشان در شهرستان زنجان زیست. در زمان رضاخان پهلوی به علّت اعتراض به کشف حجاب و وضع آنچنانی محیط، مرکز شهر را ترک کرد و در محلّی به نام دیزج آباد که مسقط الرّأسِ ایشان بود ساکن گردیدند. چون خداوند متعال در قرآن مجید چنین دستور را به بندگان می دهد. در سورة نساء ، آیات 99 ـ 100 ـ 101 می فرماید: « قالوا اَلَمْ تَکُنْ اَرْضُ اللهِ واسِعَةٌ فَتَهٰا جِرُوا تا آخر...». و در منهج الصادقین از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله مرویست که فرمودند: « مَنْ فرَّ بِدِينِهِ مِنْ ارضٍ الی ارضٍ وَ اِنْ کٰانَ شِبْرَاً مِنَ الاَرْضِ اسْتَوجِبَ لَهُ الجَّنَةَ وَ کٰانَ رَفيقِ اَبِيهِ اِبراهيم (ع) وَ نَبِيّهِ مُحَمَّد(ص) » هر که فرار کند به سبب دین خود از زمینی به زمین دیگر اگر چه به مقدار یک شِبر باشد، بهشت بر او واجب شود و دوست پدرش ابراهیم (ع) و پیغمبرش محمد (ص) خواهد بود . 

لذا حضرت آیت الله دیدند مصلحت شرعی چنین اقتضا می کند که باید فعلاً هجرت نمایند، وضعیّت خیلی نگران کننده بود، عزاداری کاملاً ممنوع بود. ایّام عاشورا در شهر، تمام مساجد و حسینیّه ها درش بسته بود. روز عاشورا اهل شهر هجوم می آوردند به دیزج. مسجد و صحن مسجد مملو از جمعیّت می شد، متأسفانه آن زمان بلندگو نبود، اگر هم بود کسی به فکرش نبود. دو تا منبر می گذاشتند یکی این سر مسجد و یکی آن سر مسجد، ایشان سر برهنه با یک وضع خاص ذکر مصیبت می کردند یک مقدار در این منبر و یک مقدار در آن منبر به همین ترتیب دو ساعت طول می کشید. پاسبانان و پلیس مخفیها می آمدند ولی جرئت نمی کردند گزارش بدهند. مخصوصاً در ماه مبارک رمضان و ایّام محرّم و صفر هم روز و هم شب کلّاً با هزینة خودشان با بیانات شیوا و سخنرانیهای دلنشین خود چنان مردم را مجذوب می فرمودند کأنّه مستمعین عین حقیقت را در آینة کلمات نافذ او بِالعین مشاهده میکنند. در اکثر ایّام به ویژه در ماه صیام از شهر و توابع شهر با اینکه آن زمان وسیله نبود مردم سعی میکردند پای پیاده خودشان را به نماز جماعت آن معظم له برسانند که شاید خوشه ای از خرمن تقوا و گلی از باغ وسیع آن عارف زمان به دست آورند .          

(4ـ) سؤال چهارم : ظاهراً شهرت (فامیل) ایشان دو جور است یکی« حسینی» و یکی « میرصادقی» علّت این دو تائی در چیست ؟

ایشان با بصیرتِ حق بینی که داشتند به عللی با سجلّ احوالِ آن زمان (شناسنامه) مخالف بودند بالاخره خطیب بزرگوار و استاد المحدّثین مرحوم آقای حاج سید سجّاد فهری حشره الله مع اجداده اخی الزّوجة آن بزرگوار از محضرش خواهش و اصرار کردند و ایشان را به منزل دعوت کرده و کارمند سجل احوال را هم دعوت کرد. دفتر را آوردند، بنا شد شناسنامه صادر کنند. گفتند فامیل (شهرت) چه بنویسیم؟ مرحوم آقا با عصبانیّت فرمودند هر چه می نویسید، بنویسید. حالا چطور شد متوجه نشدند که حسینی بهترین فامیل است. آقای سید صادق مرحوم که جّد ایشان است، به همین مناسبت « میرصادقی» نوشتند. ایشان گفتند نام اصلی مؤنث های بیت اینجانب نباید نوشته شود. اسامی بانوان نباید به دهن اجانب بیافتد. لذا اسامی مستعار نوشتند « محجبه ـ مستوره» . معظم له در طول عمرشان چند تا « میرصادقی» امضاء کردند1ـ در ثبت اسناد 2ـ در گذرنامه و مابقی برای خود و برای دیگران « سیف الدّین الحسینی بود » .

(5 ـ) سؤال پنجم : بنا به مسموعات مکرّاراً از افواه بزرگان به علّت مخالفت این مرجع بزرگوار با حزب توده، اسم مبارک ایشان هم در لیست معدومینِ مخالفین با مرام توده بوده. آیا صحت دارد ؟

بله اوّلاً یدِ غیبی و نصرت خداوندی بود که این بلای عظیم از سرزمین ایران برداشته شد و در مرحلة بعدی با پشتیبانی مردم متدیّن، مرحوم آقا با این فتوا کمر ایشان را شکست و تزلزل عجیبی در توده ایجاد گردید. شاید اگر در آن مرحلة حساس و خطیر فتوای آن مرجع بزرگوار نبود اوضاع این سامان وخیم تر و به این زودی رفع بلا نمی شد. ایشان بنا به دستور قرآن کریم که میفرماید « وَلا تُصَلِ عَلیٰ اَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ اَبَدَاً وَ لا تَقَمُ عَلیٰ قَبْرِهِ اِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ قالْوُا وَ هُمْ فٰاسِقُونْ » آیة 83 سورة توبه. یعنی بر هیچ یک از آنها که بمیرد نماز نخوان، و بر کنار قبرش ـ برای دعا و طلب آمرزش ـ حاضر مشو. چرا که آنها به خداوند و رسولش کافر شدند و در حالی که فاسق بودند از دنیا رفتند .

فتوا دادندکه اینها مرتدند و زنهایشان بر آنها حرام است و به مجالس که می آیند نجس اند. دستور داد در مسجد چائی ندهند. عوض چائی خرما بدهند. و این قضیة حزب توده در سال 25 شمسی پیش آمد. عدّه ای از اهالی آن سامان عضو شدند. حتّی بعضی اسلحه برداشتند. یکی از سران حزب توده به نام رحمت الله جواهری خواسته بود با حضرت آقا ملاقات کند، اهالی مانع شده بودند. به ناچار نامه ای نوشته، الان هم قسمتی از نامه اش موجود است. نوشته بود حضرت آیت الله بنده مشتاق زیارت بودم متأسفانه اهالی مانع شدند و مرا از این فیض عظمیٰ محروم کردند در این عریضه با چند کلمه مصدّع اوقات می شوم. حزب توده را در نظر حضرتعالی منحرف و ... قلمداد کرده اند و حال آنکه ما می خواهیم مطابق قرآن به محرومین برسیم (ایله کنیم بِله کنیم) یک فصلی نوشته و بعد نوشته از حضرتعالی خواهش می کنم مردم را به این امر خیر دعوت کنید. و سپس نوشته به آقای سید مجتبی توصیه کنید بر علیه این رژیم حرف نزنند. اگر بد بود علمای اعلم اظهار نظر می کردند و اعتراض می نمودند. چون حقیر به شدّت همه جا انتقاد می کردم و مردم را بیدار می کردم لذا با من کمر عداوت بستند هنوز هم آثارش باقی است .

تعداد نود نفر لیست گرفته بودند تا اعدام کنند و از بین ببرند. اوّلی آنها والد مرحوم حضرت آیت الله بود، دوّمی خود این حقیر بودم و سوّمی مرحوم حاج علی اکبر توفیقی بود و دیگری دکتر ادوارد بود و یکی دیگر از حومة شهر بود که آن سه نفر را شب چهارشنبه سوری به دار زدند. ولی به لطف پروردگار طولی نکشید نیروی دولتی آمد و نقشه هایشان نقش بر آب شد و حزب کثیف توده منحل شدند .

(6 ـ) سؤال ششم : حاج آقا البتّه سن بیشتر مردم اقتضاء نمی کند ولی در اکثر نقاط در لابلای کرامتهای حضرت آیت الله این مسئله شنیده می شود که طرفداران حزب توده چندین مرتبه شب هنگام خواستند وارد خانة آن مرحوم شده و ایشان را به قتل برسانند ولی با یک سری کرامات عجیب مواجه شدند لذا منصرف گردیدند مثلاً از جملة آنها صحن منزل پر از شیر و پلنگ و حیوانات درنده که قصد حمله به اینها را دارند. آیا تا چه اندازه صحیح است ؟

بلی علی المشهور چنین است و اینگونه مسائل در ظاهر تعجب آور و محیّرالعقول است ولی چیز تازه ای نیست چون خداوندِ قادر الاطلاق هیچ وقت و در هیچ لحظه، بنده گان خودش را از یاد نمی برد. مخصوصاً آن قسمت از بنده گان که ارتباطشان با خدا خالص و قوی است. در قرآن و روایات چقدر در این زمینه آیات و روایات داریم. از جملة آنها که می فرماید:« إنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْکُمْ وَ يُثَّبِتُ اَقْدامَکُمْ » و در آیة دیگر « وَلَيَنْصُرَّنَ الله ُمَنْ يَنْصُرُهُ إنَّ الله َلَقَوّیٌ عَزيز ٌ» یا در روایتی هست که حضرت رسول (ص) یک سری ملخهائی را که در اطراف بود، دیدند و به امیرالمؤمنان علی (ع) که در محضرشان بودند فرمودند: یا علی میدانی آن نقطة سیاهی که بر بالهای ملخها است چیست؟ عرض کرد خدا و رسول او بهتر می دانند. فرمودند: نوشته شده است : «اَنا الله ُرَبَّ العٰالمَينَ خَلَقْتُ الجَرٰادَ جُنْداً مِنْ جُنُودي اُصِيبُ بِهِ مَن اَشٰاءُ مِن عِبٰادِي» یعنی منم خالق و آفریدگار جهان و خلق کردم ملخها را لشگریان خود تا به وسیلة آنها هلاک کنم آنکه را بخواهم .

(7 ـ) سؤال هفتم : حضرت آیت الله، طوریکه از معمّرین و کسانی که مسن تر هستند، متواتراً کرامات زیادی از آن سیّد جلیل القدر نقل کرده اند و از جملة آنها آن فقید سعید کراراً اضمحلال قریب الوقوع و زمان دقیق حزب توده را برای مردم پیش بینی و بیان فرموده بودند، آیا چه مقدار صحت دارد ؟ 

این مسئله خیلی استبعاد ندارد (تعجب آور نیست) چون بنا به آیات عدیدة قرآن و روایاتی که به چشم می خورد هر کس به مقام اخلاص و یقین و حقیقت رسید، خیلی چیزها را می تواند ببیند و پیش بینی کند. در آیة 104 سورة توبه می فرماید: « وَ قُلْ اِعْمَلُوا فَسَيَریٰ الله ُعَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُون  تا آخر آیه.» بگو عمل کنید خداوند و فرستادة او. و مؤمنان اعمال ما را می بینند، که در این آیه می فرماید مؤمن هم اعمال را می بیند. و در حدیث قدسی آمده است « عَبْدِي اَطِعِنی حَتّیٰ اَجْعَلَکَ مِثلِْی، أنََا حَیّ ٌ لا اَمُوتُ اَجْعَلَکَ حَيّاً لا تَمُوتُ، أنَا غَنِیّ ٌ لا اَفْتَقِّرُ أجْعَلَکَ غَنِيَّاً لا تَفْتَقِرُ، أنََا مَهْمٰا أشٰاءُ يَکُونُ أَجْعَلَکَ مَهْمٰا تَشٰاءُ يَکُونُ » ای بندة من مرا اطاعت کن تا من تو را همانند خودم قرار دهم. من زنده ای هستم که هیچ وقت نمی میرم. تو را زنده ای قرار می دهم که هیچگاه نخواهی مُرد. من بی نیازی هستم که هیچ وقت نیازمند نمی شوم. تو را بی نیازی قرار می دهم که هیچگاه نیازمند نمی شوی. من هر وقت بخواهم چیزی را، تحقّق می یابد. تو را طوری قرار می دهم که هر وقت چیزی را بخواهی تحقق یابد . این پیشگوئی و بیان زمان دقیق حضرت آیت الله هم یکی از آنها است. آن زمان مردم از این قضیّة خطرناک بیش از حدّ نگران و در دلهره بودند و در بیست و چهار ساعت مدام به محضر ایشان پناهنده و مراجعین سؤالاتی در این مورد می کردند، ایشان هم مردم را امر به صبر و دعا و توّسلات فرموده و ضمناً دلداری داده و می فرمودند به خواست خداوند آنان عن قریبً مضمحل می شوند و اتفاقاً دقیقاً همان زمان که فرموده بودند تحقق پیدا کرد و نصرت الهی شامل حال مسلمانان گردید .  

(8 ـ) سؤال هشتم : حاج آقا سؤال دیگر در مورد تاریخ ولادت و ارتحال آن فقید سعید می باشد، لطفاً بفرمائید آن بزرگوار در چه تاریخی ولادت و در کدام تاریخ به ملکوت اعلی پیوستند ؟

ایشان در اوائل سال 1300 هجری قمری متولّد و در تاریخ 21 جمادی الاولی سال 1377 قمری پس از آنکه از سفر زیارت عتبات عالیه برگشتند و حالشان منقلب و پس از چند روز کوتاه کسالت به عالم ملکوت ارتحال یافتند: غفرالله له ولنا ولجميع المؤمنين و المؤمنات و احشره مع اجداده الطاهرين .

 (9 ـ) سؤال نهم : حاج آقا با عرض پوزش که وقت شریفتان گرفته می شود این فرمایشات حضرتعالی، ما را قهراً بر آن داشت ضمن طلب غفران و علوّ درجات به هر دو بزرگواران یادی از خطیب توانمند مرحوم جناب آقای حاج آقا فهری (ره) کرده و سؤال دیگری نیز از محضرتان بنمائیم :

همشیرة گرامی ایشان یک عمر افتخار خدمت به یک مرجع بزرگوار را داشته آیا خصوصیات اخلاقی و اجتماعی ایشان چگونه بود ؟

همانگونه که آن زعیم عالیقدر از هر حیث کم نظیر و بی بدیل بود، همچنین همسر ارجمندشان و مادر مکرمّة حقیر رحمت الله علیها، عیناً همان زهد ورع و اخلاق فاضله و خصوصیات عبادی ایشان کأنّه در آئینة وجود آن بانوی معظّمه منعکس گردیده بود. یعنی خدمات آن سیّدة جلیله در طول آن سالهای متمادی کمتر از خدمت مرجعیّت مرحوم آقا نبود چون در تمام مشکلات آنچنانی قدم به قدم با ایشان تا آخر عمر بود. پذیرائیِ آن همه سیل جمعیت و مهمانان همه روزه کار آسانی نبود. درست است خدمتگزاران دیگری هم بودند ولی عمدة زحمات و مسئولیّت به عهدة ایشان بود. و عجیب تر از همه این بود که در آن مدّت ولو یک مرتبه دیده نشد که ایشان احساس خستگی کنند و از برنامه های یومیّة عبادات و تلاوت قرآن و ادعیه غفلت کرده باشند. مراعات حجاب و عفّت آن سیدة عفیفه شگفت انگیز بود. یک گوشه ای از دیانت و عفّت آن بانوی محترمه را عرض می کنم : در آن دوره از جمله عامل اصلی تغییر مکان مرحوم آقا مسئلة کشف حجاب بود با اینکه در دیزج حمام عمومی بود ولی در منزل حمامی به وسیلة بشکه ساخته بودند و والده فقط در ایّام به خصوص گهگاه از منزل ما دیدن می کردند آن هم با نقاب و چادر مشکی ـ با اینکه خیلی نزدیک بودـ . حتّی پس از ارتحال مرحوم آقا، خانم والده بیماری قند شدیداً سرتاسر وجودشان را احاطه کرده بود. ما هر چه اصرار کردیم که نزد دکتر ببریم یا دکتر را نزد ایشان بیاوریم، فرمودند روح آقا از من ناراضی می شود. این همه رنج و درد را میکشم ولی راضی به دکتر نیستم و با همان بیماری هم از دنیا رفت. و در قید حیات مرحوم آقا که اصلاً قدم بیرون از آن محل نگذاشت. پس از رحلت ایشان ما اصرار زیاد کردیم که یک مرتبه برای زیارت مشهد مقدّس مسافرت کنید، راضی نمی شد. بالاخره به هر نحو راضی کردیم ولی در مشهد چنان ناله ها می کردند که خدایا آقا را از من راضی بفرما نمی دانم رضایت دارد یا نه . تَغَمَّدَهَا اللهُ بِغُفْرانِهِ .

..


برچسب‌ها: زندگی نامه حاج آقا سیف الدین میر صادقی دیزجی, dizajabad

 
 

سه شنبه 17 بهمن1391

درباره ی حاج آقا مجتبی

تولد و دوران تحصيل :

مختصري از زندگينامه و خاطرات فقيه عاليقدر حضرت آيت الله العظمي حاج سيد حسن مجتبي حسيني ميرصادقي زنجاني كه از لسان مبارك خود معظّمٌ له مسموع گرديده :

معظم له در مورّخة 1299 هجري شمسي مطابق با اول شعبان المعظّم 1339 هجري قمري در شهر زنجان در يك خانوادة علم و فقاهت و از سلالة پاك زعيم عاليقدر و مرجع عالم تشيّع حضرت آيت الله العظمي حاج آقا سيد سيف الدّين حسيني اعلي الله مقامه الشّريف، و از مادري به نام سيده مستوره « معروف و ملقّبه به اميرزاده خانم » فهري خواهر گرامي مرحوم مبرور فاضل گرانقدر و خطيب توانا حضرت حجّت الاسلام و المسلمين آقاي حاج سيد سجاد فهري و عمة بزرگوار مرحوم مغفور حضرت آيت الله حاج سيد احمد فهري قدس الله انفاسهم الزّكيه كه نمايندة حضرت امام (ره) و ولي فقيه در سوريه بودند. بانوي معظّمه اي كه تقواي محض و ايمان خالص و معني عفّت حقيقي در وجود او تجلّي يافته بود، چشم به جهان گشود و در بيت مرجعيّت سرشار از معنويّت نشو نما نموده و از خرمن علم و دانش والد بزرگوارشان بهره كامل برده . بقول معروف علاوه بر اينكه ( ولدِ العالِم نصفِ العالِم ) مقدمات و سطوح كامل را از محضر ايشان به اتمام رسانده و بعد راهي شهر مقدس قم و مدتي از محضر مبارك حضرت آيت الله العظمي بروجردي (رضوان الله تعالي عليه) تلمّذ نموده و در سال 26 شمسي در جوار رحمت حضرت ثامن الحجج عليّ ابن موسي الرّضا (ع) چند مدّتي پاي درس حضرت آيت الله العظمي ميلاني و حضرت آيت الله سيد يونس اردبيلي بوده و در سال 29 شمسي در حوزة علميّة نجف اشرف از محضر مبارك حضرت آيت الله حاج سيد مهدي شيرازي رحمت الله عليه مدّتي مستفیض مي گردند .

و ديگر فعاليتهاي علمي- فرهنگي- اجتماعي- ارشادي و ....  معظّم له جدّاً مُؤَيدٌ مِن عندالله است يعني از پانزده سالگي كه به كسوت مقدّس روحانيّت موفّق گرديده تا اين تاريخ كه 89 شمسي مي باشد و سنّ شريفشان در آستانة يكصدمين سال مي باشد هر لحظه به فكر اسلام و مسلمين بوده . مخصوصاً پس از ارتحال والد مكرّمشان آيت الله العظمي حاج آقا سيد سيف الدّين (طاب ثراه) كه تمام امور مرجعيّت و مشكلات به عهدة حضرت معظم له مي باشد: اعم از نظر تدريس و جواب استفتائات و حل و فصل مشكلات مادي و ديني و معنوي مؤمنين چه در استان زنجان و چه در مشهد مقدّس، يعني همچو ساير مراجع و فضلاء، ملجاء عام و افتخار مسلمين مي باشند .

فعالیت های سیاسی و اجتماعی در زنجان و مشهد مقدّس :

خدمات و فعاليتهاي سياسي حضرت آيت الله العظمي حسيني ميرصادقي كه خيلي خلاصه و مختصر بيان فرمودند از اين قرار است :

البتّه اگر كسي بخواهد حقيقتاً گام به گام اولياءالله (ع) بگذارد و با طريق مستقيم عصارة موجودات يعني محمّدبن عبدالله (ص) حركت كند كه خود قرآن مسير اصلي را مشخص فرموده « وَ لَكُمْ فِي رَسُولُ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » سورة احزاب آية 21. اين يك قاعدة كلّي است كه بدون رنج و ابتلائيّت و اِلم- ناراحتي- جسمي و روحي امكان پذير نيست. كما اينكه در زيارت اربعين مي خوانيم « وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الضَّلالَةِ وَ الجَهالَةِ وَ العَميِ وَ الشَّكُ وَ الإرْتِيابِ اِلي بابِ الهُدي مِنَ الرَّدْيِ » يعني بذل فرمود ( ابي عبدالله الحسين (ع) خود را در راه تو تا نجات دهد بندگان تو را از غرق شدن در درياي گمراهي و ناداني و كوردلي و شك و ريب به سوي دروازة هدايت و نجات دهد از هلاكت . و در روايت خيلي زيبا هم آمده است، فرمود:« قالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَ عِزَّتي وَ جَلالِي لا اُخرِجُ عَبْداً مِنَ الدُّنيا وَ اُرِيدُ اَرُحَمُهُ حَتّي اُسْتَوفِيَ مِنْ كُلِّ خَطيئَةٍ عَمَلَها اِمّا بِسُقْمٍ فِي جَسَدِهِ وَ اِمّا بضيقُ في رِزْقِهِ وَ اِمّا بِخَوفٍ فِي دُنْياهُ فَاِن بَقِيَتْ عَلَيْهِ بَقِيَّةٌ شَدَّدَتْ عَلَيْهِ المَوت : »

يعني خداي متعال فرمود : به عزّت و جلال خودم سوگند كه بيرون نميبرم بنده اي را از دنيا كه مي خواهم او را رحمت كنم تا اينكه پاك شود از هر گناهي كه كرده است با بيماري كه در جسد او عارض شود، يا به تنگ شدن روزي او ، يا به ترسي كه در دنيا عارض او شود، و اگر چيزي از گناه بر او باقي ماند سخت مي گيريم بر او مردن را . چنانچه خداوند متعال به فضل و كرم خود قبول كند حقير هم به زعم خود به خاطر اهداف اسلام و مسلمين در سهم خود چه مرارت ها و سختيها كه نكشيده ام، و جا دارد در اينجا يك بيتي كه خود حقير سروده ام بياورم : « اَنَا سُمِّيَ الحَسَنُ وَ المُجْتَبي لَقَبِي  *  كَما رَماهُ رَمانِيَ الدَّهْرُ بِالمُحَنِ » من هم نام امام حسن (ع) و مجتبي لقب من است همانطوري كه زمانه آن بزرگوار را هدف تيرهاي ظاهري و باطني قرار داد، مرا هم تيرها و مصيبتهاي طاقت فرسا نشانه كرد. نَحْمَدُهُ وَ نَشْكُرُهُ وَ رِضاً بِقَضائِه .

1-) در زمان رضا خان پهلوي به علّت اعتراض به كشف حجاب و جسارت به عمامة روحانيون و وضع آنچناني، والد مرحوم، محيط مركز شهر را ترك فرمود و در محلّي به نام ديزج آباد، نزديكي شهر كه مسقط الرّأس ايشان بود ساكن گرديد. البته يادم هست در يكي از مصاحبه ها در زندگينامة والد معظّم از چگونگي مهاجرت والد مرحوم اظهاراتي نموده ام. علاقمندان مي توانند مراجعه فرمايند. ديگر خيلي لازم به تصديع نيست ولي اين يك امر لازم و ملزوم بود كه ما هم طبق دستور حضرت معظّم له خود را ملزم مي دانستيم در جوار ايشان هرگونه اعتراضات و مبارزاتمان را بر عليه مخالفان اسلام ابراز بداريم.

2-) در سال 25 قضيّة حزب توده پيش آمد. عدّه اي از اهالي آن سامان عضو شدند، والد مرحوم فتوا دادند كه اينها مرتدّند و زنهايشان بر آنها حرام است و به مجالس كه مي آيند نجس اند. دستور دادند در مسجد چائي ندهند. به جاي چائي خرما بدهند، حتّي بعضي از آنها اسلحه برداشتند. يكي از سران حزب توده به نام رحمت ا... جواهري خواسته بود با حضرت آيت الله ملاقات كند، اهالي مانع شده بودند. به ناچار نامه اي نوشته الان هم قسمتي از نامه اش موجود است. نوشته بود حضرت آيت الله بنده مشتاق زيارت بودم، متأسفانه اهالي مانع شدند و مرا از فيض عظمي محروم كردند در اين عريضه با چند كلمه مصدّع اوقات مي شوم : حزب توده را در نظر حضرتعالي منحرف و ... قلمداد كرده اند و حال آنكه ما مي خواهيم مطابق قرآن به محرومين برسيم. ( ايله كنيم بِله كنيم ) يك فصلي نوشته بود و بعد نوشته بود از حضرتعالي خواهش مي كنم به آقاي سيد مجتبي توصيه كنيد بر عليه اين رژيم حرف نزنند، اگر بد بود علماي اعلم اظهار نظر مي كردند و اعتراض مي كردند. چون حقير به شدّت همه جا انتقاد مي كردم و مردم را در حدّ توان بيدار مي كردم لذا با من كمر عداوت بستند. هنوز هم آثارش باقي است . تعداد نود نفر ليست گرفته بودند تا اعدام كنند و از بين ببرند. اولّي آنها والد مرحوم حضرت آيت الله بود، و دوّمي خود حقير بودم. البته قبل از اين ليست مرحوم حاج علي اكبر توفيقي و دو نفر ديگر را كه يكي دكتر ادوارد بود و يكي ديگر از حومة شهر بود كه آن سه نفر را شب چهارشنبه سوري به دار زدند. ولي به لطف پروردگار طولي نكشيد نيروي دولتي آمد و نقشه هايشان نقش بر آب شد و حزب تودة كثيف منحل شدند .

3-) و جريان ديگري كه گفتنش خالي از وجه نيست . رفراندوم ششم بهمن بود كه پيش آمد . حقير در تهران بودم. يك اطّلاعية كوچك به خط و مهر حضرت آيت الله العظمي خوانساري به دستم رسيد نوشته بود : شركت در رفراندوم، مبارزه با امام زمان (عج) است. فوراً برگشتم به زنجان و يك اطلاعيّة نوشتم كه عزيزان مواظب باشيد شركت در رفراندوم و تأييد شش ماده از نظر علماي اَعلام حرام است . و وقت نگذشته اين را دست به دست به مردم برسانيد. چند برگ شبانه به وسيلة جوانها به اطراف زنجان فرستادم. فرداي آن روز رئيس پاسگاه با چند نفر سرباز آمدند دم درِ منزل- البتّه علي الظّاهر ايشان بودند ولي تعقيب كننده  و دستور دهنده خود ساواك بود –گفتند ما هر جا مأمور فرستاديم دست خالي برگشتند. دست نوشتة شما مردم را تحت تأثير قرار داده. شما اين كارها را به اتّكاء و پشتيباني چه كسي انجام مي دهيد؟ اگر قم است، قم هم ديروز منحل شد ( معلوم شد در قم هم خبرهائي بوده ) احساس كردم در چهره اش آثار ترس ظاهر است ( گفتند اهالي و زنهاي آن منطقه (ديزج) گفته اند اگر آقا را ببرند سنگسارشان مي كنيم ) خواستند ببرند گفتم با اختيار كه نمي آيم اگر مجبور مي بريد مانع ندارد رفتند. ولي ول كن نبودند تا اينكه بعض آقايان به فكر چاره جوئي افتادند. رئيس پاسگاه را دعوت كردند به منزل آيت الله آقاي حاج سيد عزالدّين زنجاني كه آن وقت در زنجان ساكن بودند. من هم رفتم. چند نفر از سادات و محترمين شهر بودند.آن شخص آمد همه بلند شدند. درست است احترام به يكديگر يك سنّت نبوي و اخلاق حسنة پيامبر اسلام (ص) است، ولي به علّت اعمال زشت و ظلمهاي آنان من به خود اجازه ندادم كه بلند شوم. ( اتفاقاً يكي از آقايان گفته بود عجيب است ما به خاطر ايشان آمده ايم آن شخص هم براي همين موضوع آمده. ولي ايشان بلند نشد.) آن جلسه هم منقضي شد. باز يك روز مصطفي خان ذوالفقاري پيغام داد كه به اينها از بالا دستور است. حاج آقا قبول زحمت فرمائيد بيائيد به اتفاق برويم پيش فرماندار. رفتيم صحبتها شد فرماندار گفت من كه سواد روحانيّت ندارم و از برنامه هاي روحانيّت نيز اطّلاع چنداني ندارم. همين قدر مي گويم سياست يعني هر روز يك جور سخن گفتن و با هر كس يك جور حرف زدن و آقايان علماء اگر در اين كارها دخالت كنند به ضررشان تمام مي شود من از حاج آقا خواهش مي كنم در اين كارها دخالت نكنند.

خلاصه ديدم مزاحمتهاي دولتيان خاصه مزاحمتهاي طاقت فرساي بعضي از فاميلهاي خودم قابل تحمل نيست، رحل اقامت را به مشهد مقدّس انداختم و در آنجا يكي از مساجد را كه به نام زينبيّه بود و تازه تأسيس و به صورت يك انبار بود در اندك زماني مرتّب و مجهّز كردم . كتابخانه تشكيل دادم و چند حجره ساختم، چند نفر طلبه هم آنجا مشغول تحصيل شدند .

موضوع ديگري كه لازم است عرض كنم نحوة فعاليت و شهادت فرزندم سيد مهدي (معروف به آقا سيد احمد) است. ايشان در كسوَت روحانيّت مشغول به تحصيل حوزه وي و علوم ديني بود و در مسجد كرامت پاية درس حضرت آيت الله خامنه اي (دامت بركاته)، از شاگردان معظّم له بود و زير نظر ايشان فعاليّت هائي مي كردند . يك روز اوّل صبح سه نفر ساواكي يكي به نام سرهنگ بابائي ريختند منزل، گفتند اطاق سيد مهدي كدام است ؟ اطاق مخصوص كه نداشت اطاق من بود . درِ كمد را كشيدند زيرو رو كردند. سه جلد تفسير مرحوم آيت الله طالقاني بود. برداشتند بابائي گفت چند خريده ايد هفتاد تومان قيمتش را مي دانم - ناگفته نماند خواهش مي كنم عزيزان من وقايع را ساده نگيريد و با چشم انصاف و عبرت و موشكافانه نگاه كنيد. اين نكته بسيار مهم است چمدان من در وسط اطاق بود نه در كنار ديوار . انگار اين سه نفر اصلاً آن را نديدند خيلي اسناد و اشياء محرمانه در آن بود. از جمله اعلاميّه ها و اشعاري كه به صورت فارسي و عربي سروده بودم و واقعاً كمرشكن رژيم بود و اجازه نامه اي كه آيت الله العظمي امام خميني (قدس سره) در روز ميلاد رسول اكرم (ص) در سال 1387 هجري قمري كه در نجف اشرف موّفق به ديدار ايشان شده بودم به اينجانب نوشته بودند، در آنجا بود. به گوشه چشم نگاه نكردند (فَاعْتَبِروا يا اُولِي الاَبْصار) . – خلاصه ايشان را دستگير كرده و بردند . يك سال در مشهد در زندان وكيل آباد بود . اتفاقاً در همان زمان با آيت الله خامنه اي (مد ظله العالي) در يك زندان بودند و پس از مدّتي كه اجازة ملاقات به خانواده داده شد در اكثر اوقات با خانوادة حضرت آيت الله با هم بودند و گاهي اشياء و لوازمي كه در زندان براي ايشان احتياج بود، توسط خانوادة ما ارسال مي كردند. پس از مدّتها حبس و شكنجه هاي فراوان با چه مكافاتي آزاد شد باز هم ساكت ننشست. راهي تهران شد و مبارزاتش را درآنجا ادامه داد. سال 1355 شمسي مصادف بود با ماه مبارك رمضان، يكي از طلبه ها ي مسجد زينبيّه بنام شيخ حسين ناصري كه بعدها شهيد شد به من گفت درسها تعطيل است خواهش مي كنم يك درس خصوصي براي من قبول زحمت كنيد. اول صبح بعد از نماز مي آمد در زينبيّه درس مي گفتم يك روز بعد از نماز رفتم به حجره، ايشان هم آمدند هنوز آفتاب طلوع نكرده بود، روزنامة اطلاعات را به دستم داد، ديدم با خط درشت نوشته (سيد مهدي ميرصادقي در درگيري مسلحانه كشته شد) با كمال خونسردي و تحمّل، درس ايشان را گفتم و راهي خانه شدم و مشغول ماتم سرايي شديم .

در سالگرد شهادتش نيز عدّه اي از حضرات آيات و فضلاي مشهد را به افطار دعوت كرديم ، حضرت آيت الله خامنه اي و آيت الله حاج سيد عزالدّين زنجاني نيز در اين مراسم حضور داشتند .         

آرامگاهش تا قبل از انقلاب معلوم نبود. در اول انقلاب از دفتر ساواك معلوم گرديد. (بهشت زهراي تهران- قطعة 39- رديف 31- قبر سوم). درود به روان پاك همة شهيدان راه حق و حقيقت .

در مسجد زينبيّه هر شب دو نفر جاسوس كه شناسائي شده بودند، حاضر بودند. من هم در سخنراني ها و غيره هر آنچه دلم مي خواست بر عليه رژيم پهلوي مي گفتم. يكي از آقايان هيئت مديره گفته بود: اين سيد آخر درِ زينبيّه را مي بندد . 

تظاهرات و راهپيمائي ها روز به روز پررنگ تر و آشكارتر مي شد. اگر خاطراتي كه در راهپيمائي ها را دارم بنويسم، يك كتاب قطور مي شود. در زمستان سرد و يخبندان آن زمان و با مشكلات حمل ونقل جاده اي و راهها، مردم با چه شوق و علاقه اي از اطراف مي آمدند و در ساعات اولية صبح در تظاهرات و راهپيمائي ها شركت مي كردند. بحمدالله والمنّة با ايثارگري و از جان گذشتگي مردم متديّن و پاك مقدّمات انقلاب فراهم گرديده و پيروز شد.  

روبروي منزلمان شعه نفت بود. به خانه ها نفت افتخاري مي دادند. يكي از فرزندانم به نام سيد سعيد هم كمك مي كرد تا مردم از سرما به زحمت نيفتند. يك روز هوا خيلي سرد بود. كنار خيابان آتش روشن كرده بودند. پسرم سعيد مي خواسته دستش را نزديك آتش بگيرد تا گرم شود، چون لباسهايش آغشته به نفت بود ناگهان آتش گرفت و نصف بدنش سوخت. مدّتي به معالجة او مشغول بوديم. هنوز هم آثار سوختگي در پاهايش باقي است .

لَهُ الحَمْد انقلاب پيروز شده بود ولي مَعَ الاَسَفْ جنگ تحميلي مهلت نداد اقلاً يك آرامش نسبي حاصل شود. ايثار و جانفشاني رزمندگان اسلام در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل و پشتيباني مردم غيور اين مرزو بوم در پشت جبهه ها كه با جان و دل استقبال مي كردند، قابل تقدير است.(جَزاهُمُ الله خَيْرَالجَزاء). يادم هست در مشهد مقدّس در اوائل جنگ از مسجد زينبيّه وسايل قابل توجهي توسط مردم جمع آوري شد كه چند كارتن از تأليفات حقير نيز بود. توسط تعدادي ماشين شخصي و كاميون راهي جبهه شديم. در خرمشهر و آبادان به بيمارستانها سر زديم . وسايل پزشكي ، ملافه و ساير چيزهائي كه لازم بود در اختيار آنان قرار داديم . توپها و خمپاره هاي رژيم بعث پي در پي به نقاط مختلف شهر اصابت مي كرد. وضعيت شهر خيلي بحراني شده بود.مدّتي در آنجا بوديم. من اگر همة سرگذشت خود را بنويسم، بقول معروف (مثنوي هفتاد من كاغذ شود) .

 و اين قضيّه هم خالي از لطف نيست كه بگويم . دو مسئله حقير را خيلي نگران و ناراحت كرده بود، يكي بحمدالله حل شده. ديگري هم انشاءالله بطور كامل حل مي شود. چند سال پيش در تهران به محضر حضرت آيت الله خامنه اي (مد ظله العالي) عرض كردم حضرت زهرا سلام الله عليها مگر اُمّ الاَئِمّه نيست. براي ائمّه عليهم السّلام در ميلاد يا شهادت، تعطيل رسمي مي باشد. چرا براي مادر ايشان يك روز تعطيل رسمي نباشد. بعد از دو سال، سوّم ماه جمادي الثّاني را تعطيل رسمي اعلان كردند. حقير خوشحال شدم كه الحمدلله خواستة من انجام گرفت .

مسئلة ديگر بي نظمي و بي انضباطي دستگاه عزاداري سالار شهيدان حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) است. بعضي از مدّاحين آنچه كه مي توانند به ساحت مقدّس اهل بيت عليهم السّلام اهانت مي كنند « وَ هُم يَحْسَبونَ اَنّهُمْ يُحسِنُونَ صُنْعا » به خيال خودشان عمل خوبي انجام مي دهند . از جمله جزوات و مطالبي كه به چاپ رسانده ام، يكي به نام شناخت عاشورا است كه بر حسب وظيفة شرعي مخصوصاً راجع به عملهاي كذائيِ منشأ فساد نوشته ام. اينها را حتّي المقدور از صحنه خارج كنيد. بحمدالله اخيراً مسئولين متوجّه شده و اقداماتي انجام مي دهند. انشاالله هر چه سريعتر به طور كامل اصلاح خواهد شد .

اخيراً در مشهد مقدّس به چهارده سؤال كه مطرح كرده بودند پاسخ داده ام كه خيلي به جاست آنها را در صداوسيما پخش نمايند. (بي بندوباري را تكرار نكنيد) دوباره لازم به تذكّر است. بعضي حسينيّه ها و تكايا به حسب ظاهر سياه پوش است ولي اگر خوب دقت كنيد، بيشتر به نمايشگاه و تماشاخانه شباهت دارد. انواع و اقسام پرده ها ، تابلوها و غيره. كه اين مسائل باعث مي شود تا عزاداران حواسّشان كمتر به عزاداري باشد و از اصل موضوع دور شوند. خواهشمند است هيئت امناء مردانگي نشان بدهند و دست و پاي اينها را جمع كنند. مجالس و محافل عزاداري هر چه ساده باشد معنويّتش بيشتر خواهد بود. اگر مي خواهيد امام حسين (ع) و حضرت وليعصر (عج) از شما راضي و خشنود شوند، حتماً به اين نكات جامة عمل بپوشانيد.

من به عنوان (فَذَكِّر فَاِنَّ الذِكْري تَنْفَعُ المُؤمِنين) از همة برادران و خواهران ديني استدعا دارم سبك سر نباشند. در تمام مراحل در رفتار، گفتار و كردار، وقار و متانت را كاملاً رعايت نمايند. مخصوصاً جوانها براي خود ارزش و شخصيّت كسب نمايند. در مجلس و محضر بزرگان، كارهاي زشت و ركيك انجام ندهند. ادب را به نحو احسن حفظ نمايند. در قرآن كريم آمده « هُوَ الَّذي اَنْزَلَ السَّكينَةَ فِي قُلُوبِ المُؤمِنينَ لِيَزدادُوا اِيماناً مَعَ اِيمانِهِمْ » . او كسي است كه سكينه و آرامش بر دلهاي مؤمنان نازل كرده تا ايماني بر ايمانشان افزوده شود. با اينكه مؤمن هستند، ايمانشان قوي تر مي شود. باورهايشان محكم تر مي شود. عملهايشان توأم و مطابق با باورهايشان مي شود. دلهره و اضطراب ندارند. آرامش روحي دارند. بايد هميشه به فكر ترقّي و تكامل باشند و درس اخلاق بخوانند و اطمينان قلب داشته باشند.

توفيق كامل و عفو عافيت و حسن عاقبت براي خودم و براي همة برادران و خواهران ديني از حضرت قادر منّان مسئلت مي نمايم .

والسّلامُ خَيرُ خِتام . 

آثار و تأليفات معظم له :

آثار و تأليفات معظم له كه تابه حال منتشر و در استفادة عموم قرار گرفته است :

1-) كتاب درّثمين وماءمَعين در موضوعات مختلف اخلاقي - مذهبي - بعض مطالب علمي - كه در سال 41 در تهران به طبع رسيد و چاپ دوم آن در مشهد مقدس سال 99 هجري قمري چاپ گرديد.

2-) كتاب راهنماي حقيقت يا شيعه چيست و كيست در سال 58 شمسي در مشهد مقدس چاپ شد.

3-) كتاب سجاديّة زنجاني در سال 73 شمسي در مشهد الرّضا عليه السلام چاپ شد.

4-) كتاب تزكية نفس و ذخيرة رمس در سال 77 شمسي ايضاً در مشهد مقدّس به چاپ رسيد.

5-) كتاب نخبة الأخبار و تحفةالأخيار در سال 87 شمسي در مشهد مقدّس به چاپ رسيد.

6-) از آنجائيكه در جواني به طبع شعر علاقه داشتند در سال 1330 شمسي كتاب ديوان مراثي را نوشته و در شهرستان زنجان به چاپ رسيد .

7-) و چند فقره نوشته جات ديگر از جمله كشكول زنجاني كه هنوز به چاپ نرسيده: مجموعاً دوازده هزار جلد چاپ شده، سه چهارم آنها به صورت رايگان به طلّاب و غير طلّاب در كشور و خارج كشور هديه گرديده: حتّي از كتاب درّثمين فقط يك جلد براي خود باقي مانده، و همچنين از كتاب راهنماي حقيقت كه فعلاً چاپش تمام شده و كمياب مي باشد .

8-) جزوات و مطالب مورد نياز جامعه كه در دسترس عموم قرار گرفته: اميد است انشاءالله مورد توجه حضرت بقيّة الله ارواحناله الفدا و عجّل الله فرجه و مخرجه واقع گردد .

 

منبع :  www.hoseynizanjani.blogfa.com

 

 
 

شنبه 7 بهمن1391

زندگی نامه

اگه زندگی نامه ی کسی رو میدونید که میتونه جالب باشه و دیزجی ها رو معرفی کنه تو نظرسنجی بنویسید و ارسال کنید تا به اسم خودتون نمایش داده بشه لطفا

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر